معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

368

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

زليخا گفت بارى در من نگاهى كن كه از براى تو خود آراسته‌ام ، گفت : عزيز به آن سزاوارتر است او با من نيكوئى كرده است ، من با وى چگونه بدى كنم ، و اگر به اين امر اطلاع يابد چه عذر گويم . زليخا گفت : اگر ترا از وى بيم است او را به شربتى هلاك گردانم ، يوسف گفت چون اين امر از براى من ارتكاب كنى ، من نيز در و بال آن شريك باشم ، آنگاه گريه بر يوسف مستولى گشت ، و روى بسوى آسمان كرده گفت : خداوندا چه گناه كرده‌ام ، كه مستوجب غضب گشته‌ام و مرا در اين بلا افكندى ، و اگر من گناهكارم سزد ، كه حرمت آبا و اجداد من نگاهدارى ، و ايشان را بعار و ننگ و عيب من شرمسار نكنى . و زليخا به آستين اشك وى مىسترد و مىگفت اى يوسف تو از خداى خود مترس ، كه من ده هزار گوسفند بدهم ، تا از براى وى قربان كنى و ده هزار دينار و صد هزار درهم بدهم تا به يتيمان و بيوه‌زنان تصدّق نموده استرضاى وى نمائى و چنين كه تو صفت خداى خود مىكنى كه وى كريم است و رحيم به توبه و استغفار از بنده درگذراند . يوسف گفت : خداى من جلّ و علا رشوه نمىپذيرد و شايد كه توفيق توبه و استغفار ندهد و اگر دهد شايد كه قبول نكند و اگر قبول كند هرگز گناهكار به مرتبهء بىگناه نرسد ، اين بود معنى مراوده زليخا با يوسف . در تفسير تيسير و غير آن از قصص و تواريخ . از سدى و محمد بن اسحاق روايت كرده است كه مراوده با يوسف آن بود : كه ذكر محاسن يوسف مىگفت . اول با وى گفت با يوسف « ما احسن وجهك » اى يوسف چه خوب و زيبا است رخسار فرّخ عذار تو ، يوسف گفت : كه حضرت پروردگار من جلّ و علا در رحم چنين صورت نگاشته . گفت : اى يوسف چه چشمهاى دل‌فريب با زينت دارى . يوسف گفت : به اين چشم اميد مشاهدهء ديدار حضرت پروردگار خود دارم .